مامان صدام کن ... تو رو خدا

 

 

 

وقتي بيدار شد لنگ ظهر بود.نگاهي به ساعت انداخت ساعت همچنان خوابيده بود

انگار ساعت هم ديشب تا ديروقت بيدار بوده كه صبح خواب مانده ...

از تخت پايين آمد،آب با سلامي سرد سلولهاي نيمه خواب صورتش را بيدار كرد ولي

با حوله اي جواب آب را بي پاسخ گذاشت ...

لباسش را پوشيد،طبق هر پنجشنبه شاخه گلي خريد و سر قرار رفت ولي هرچه منتظر ماند

او نيامد!...

 - - -

هفته ها و ماهها و سالها ... دیگر تمام روز های او پنجشنبه است

با شاخه گلي سر قرار مي رود ولي باز او را  نمي بیند !...

 - - -

داره بارون مياد ، مادرم من رو صدا ميزنه : مانی جون بيا تو مادر هوا سرده سرما مي خوري...

گذشته رو تو ذهنم مرور مي كنم و  باز اشک ، اشک ، اشک

حالا تو روزاي باروني  پسرت ساعت ها زیر بارون  ،  بالای سر مزارت وایمیسته و

ذل میزنه توی چشات

مامان من رو صدا کن

مامان سرما میخورما

مامان تو رو خدا صدام کن ...

 

 

 

خ د ا . . .

كوتاهترين فاصله بين يك مشكل و راه حل آن فاصله بين زانوهايت تا زمين است

 كسي كه در برابر خدا زانو بزند در مقابل هر مشكلي مي تواند بايستد

اگر تنهاي تنها باشم باز هم خدا هست او جبران تمام نداشته هاي من است

خدا به من آموخت

سكوت

سکوت

سکوت

صبـــر

بغــض

...

 

 

 

 

این ترانه بوی نان نمی دهد

بوی حرف دیگران نمی دهد

سفره ی دلم دوباره باز شد

سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده و صمیمی است

بوی شعر و داستان نمی دهد

...با سلام و آرزوی طول عمر

که زمانه این زمان نمی دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود

روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه

یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن

گر زمین دهد زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن

نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل

دست دوستی تکان نمی دهد

هیچ کس به غیر از ناسزا تو را

هدیه ای به رایگان نمی دهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش

دل به هی هی شبان نمی دهد

جز دلت که قطره ای است بیکران

کس نشان ز بیکران نمی دهد

عشق نام بی نشانه است و کس

نام دیگران بدان نمی دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان

نان و گل به میهمان نمی دهد

ناامید از زمین و از زمان

پاسخم نه این نه آن ...نمی دهد

پاره های این دل شکسته را

گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم که با تو درد و دل کنم

گریه ام ولی امان نمی دهد ...